مرتضى مطهرى
896
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىدهد و بستگى دارد كه جامعه چگونه به انسان بدهد . جامعه در يك جا بعد اخلاقى را به اين شكل مىدهد در يك جا به شكل ديگرى ، يك جا هم اصلًا نمىدهد . در يك جا بعد مذهبى مىدهد در يك جا بعد مذهبى نمىدهد ، در يك جا به اين شكل مىدهد و در يك جا به شكل ديگرى . به هرحال در سرشت انسان چيزى به اين نامها وجود ندارد . ولى نظريهء فطرت نظريهء ديگرى است و آن اين است كه درست است كه انسان در جامعه پرورش پيدا مىكند ولى معنى « پرورش » اين است كه بذر انسانيت در سرشت انسان نهاده شده است : وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها . فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها « 1 » . فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها « 2 » . كار جامعه اين است كه يا انسان را در جهت فطرت او پرورش مىدهد مثل يك بذر يا نهالى كه در زمين كاشتهاند و آن را پرورش مىدهند كه آن بذر كم كم مىشكفد و به تدريج رشد مىكند و بالنده مىشود ؛ و يا جامعه برعكس رفتار مىكند يعنى بر ضد فطرت انسانى رفتار مىكند و انسان را مسخ مىكند و وجدان اصلى انسان را مىگيرد و به جاى آن يك وجدان عوضى و بدلى به انسان مىدهد چون انسان نيز يك خصوصيتى دارد و آن خصوصيتِ خُلق پذيرىِ زيادى است كه در او هست به همان دليلى كه هر موجودى كه ميدان حركتش وسيعتر باشد قهراً آسيب پذيرى و تغييرپذيرىاش هم بيشتر است . معناى اين حرف اين است كه آنچه كه به دين پاسخ مىدهد يك بعد انسانى وجود انسانهاست يعنى فطرت انسان ، و خاستگاه مذهب ، چه از نظر خودش و چه از نظر طرفدارانش ، يك خاستگاه انسانى است و ماهيت انسانى دارد يعنى يك ماهيت ما فوق منافع دارد . چيزى كه هست ، انسانها گاهى دچار بيماريها و عواملى مىشوند كه مانع فعاليت فطرتشان مىشود يعنى حجابِ فطرتشان مىشود ( به تعبير خود قرآن كه كلماتى از اين قبيل دارد ) . يك چيزهايى مانع و حجاب فطرت براى انسان مىشود . از جمله همان عادات و سنن است كه در جلسهء پيش بحث كرديم ، مسئلهء تقاليد كه قرآن آن را مىكوبد . يك چيزهايى وقتى به صورت تقليد و به صورت يك عادت و يك سنت پيدا شد ، مثل پردهاى مىشود بر روى فطرت انسان و مثل كُنده و زنجيرى
--> ( 1 ) شمس / 7 و 8 . ( 2 ) روم / 30 .